از اين بيراهه ترديد از اين بن بست مي ترسم
من از حسي كه بين ما هنوزم هست مي ترسم
از اينكه هر دو مي دونيم نبايد فكر هم باشيم
از اينكه تا كجا مي ريم اگه يه لحظه تنهاشيم
دارم مي ترسم از وهم تبي كه از تو مي گيرم
ته اين راه روشن نيست منم مثل تو مي دونم
نگو بايد بريد از عشق نه مي توني نه مي تونم
نه مي تونيم برگرديم نه رد شيم از اين بن بست
منم مي دونم اين احساس نبايد باشه اما هست
كنار فكر تو هرشب چه حالي داره بيداري
به من چيزي نگو وقتي تو هم حال منو داري

+ نوشته شده در  ساعت   توسط anonymous  |